خداوند، آدم هفتاد ساله اي را که در رفتار و جلوه، چون جوان بيست ساله است، دشمن مي دارد . [رسول خدا صلي الله عليه و آله]

4 يوسف در بند اسرائيل



24/5/1384 ساعت: 5:3 عصر
 


 اى با نَفَسِ امام خو کرده‏
زان رايحه کسب آبرو کرده‏
سرمست ز باده کلام او
توفيق شهادت آرزو کرده‏
يک قوم تو را شهيد مى‏خوانند
يک قوم تو را اسير مى‏دانند
اما چه کنم که ناجوانمردان‏
تصوير تو را ز خويش مى‏رانند
اى بلبل در چمن نگنجيده‏
اى يوسف در وطن نگنجيده‏
اى نور دو چشم پير کنعانى‏
زندانىِ در وطن نگنجيده‏
اى کاکل غرق خون برآشفته‏
در بوته آزمون برآشفته‏
تو کيستى آنکه نور نوشيده‏
پيراهنى از حضور پوشيده‏
تنديسه غيرت و جوانمردى‏
بر ظلمت شام غم خروشيده‏
من کيستم؟ آنکه در وطن مانده‏
در بند حجاب خويشتن مانده‏
چشمى به در اميد خشکيده‏
در حسرت بوى پيرهن مانده‏
اى زمزم کوثرى مرا درياب‏
وى پنجه حيدرى مرا درياب‏
دستانم هر تپش عطش دارد
وى لطف برادرى مرا درياب‏
درياب که بى‏تو سخت درماندم‏
در مصر غم تو دربه‏در ماندم‏
از پيرهنت حوالتى بفرست‏
بى‏برگ عبور پشت در ماندم‏
اى جَبهه به خاکِ جِبهه‏ها سوده‏
در معرکه‏ها دمى نياسوده‏
وى اسوه استقامت و ايثار
در مصر شکنجه‏ها نفرسوده‏
اى گمشده حصار پيچيده‏
وى ماه به شام تار پيچيده‏
دستان کدام فتنه رويت را
در پرده‏اى از غبار پيچيده؟


سروده مرحوم محمد رضا آقاسي


  


 


نوشته شده توسط: چشم به راه يوسف



 RSS 
 Atom 
خانه
شناسنامه
پارسي بلاگ
پست الکترونيک

:: کل بازديدها ::
5189

:: بازديد امروز ::
1

:: بازديد ديروز ::
1

:: درباره من ::


:: لينک دوستان من ::

:: لوگوي دوستان من ::



:: اشتراک ::

نام:

ايميل: