4 يوسف در بند اسرائيل

بگذر شبي به خلوت اين همنشين درد
تا شرح آن دهم که غمت با دلم چه کرد
از پدرمان چيزي نگفتم چراکه او اينکه در قيد حيات نيست.
آري سنگ صبورمان، سالها منتظر پيراهن يوسف گمگشته خود بود، اما دريغ و افسوس که بدون يافتن خبري از سرنوشت تو اينک آرزو را با خود به سينه سرد خاک برد.
يوسف ما نمي دانم چگونه از اندوه يعقوب بگويم.
کاظم جان! فرصت نيست که بري تو شرح دهم در اين 22 سال بر ما چه گذشته است. درد و دل اصلي را مي گذاريم براي وقتي که تو بيايي چو تو بيايي غم دل با تو بگويم.
برادر عزيزم! نمي داني در تمام طول اين سالها بر ما چه گذشته است و گاهي مي گويند در اسارت اسرائيلي ها به سر مي بري و سندي هم ارائه نکرده اند که بدانيم سرنوشت تو چه شده است. شايد تقدير چنين بوده که بي مهري هاي اين دوران پيوند عمر تو را در صحيفه روزگار جاودانه تر سازد و در پرده ماندن سرنوشت غريب تو نيز حکمتي داشته باشد ، کتابي که 8069 روز است ورق مي خورد و البته اين از سياست ما و کساني که بايد پي گير سرنوشت تو باشند و قصور داشته اند نمي کاهد. حتي آناني که به لحاظ حرفه اي و اخلاقي و قانوني از حقوق حقه تو به عنوان يک خبرنگار دفاع کنند از توجهي در خور و شايسته نسبت به سرنوشت همکار خود کوتاهي کرده اند. اين تفافل ناشي از چيست نمي دانم رسم ما ايراني ها شده که پس از اعلام مرگ يا شهادات درباره شخصيت و فضايل و خدمات انسان ها سخن بگوييم.
راستي تو نمي داني چرا من اين روز را براي نامه نوشتن انتخاب کردم، امروز يعني 17 مرداد به مناسبت شهادت يکي از همکارانت در خبرگزاري بدست عده اي کوردل در افغانستان روز خبرنگار نام گرفته است .
اين نگار بي خبر 8069 روزه ما، روزت مبارک باد
امروز روز توست روز همه خبرنگاراني که جانشان را برکف دست مي گيرند تا خبرهايي درست و واقعي را به مردم برسانند.
کاظم امروز روز توست، تويي که در سال 1361 براي تصوير کشيدن جنايات رژيم اشغالگر قدس و مقاومت مردم فلسطين و لبنان به آن سرزمين رفتي و هرگز به خانه بازنگشتي با اختيار و داوطلبانه و در راستاي رسالت خبرنگاري به آن کشور رفتي، هر کجا باشي با مائي، خيلي زود از ما جدا شدي.
شهيد بزرگوار چمران، گوهري به نام عشق را به تو هديه دادي يک آن سر حلقه عشاق جبهه هاي نبرد حق عليه باطل را مي گويم که نامش و راهش هميشه با ماست و کارنامه او مايه فخر و مباهات هم عاشقان است.
تو نيز شدي و پروانه آسا در راه عشق به معبود بال و پر سوزاندي، تو عاشق پرواز به عالم افلاک و رهايي از تنگناي خاک شدي و پرواز براي تو مکان نداشت. ايران يا لبنان فرقي نمي کرد.
امروز ما مانده ايم با راهي طولاني که پايانش مشخص نيست. سالها در حصار بي اعتنايي ها بوده ايم اما، پنجر توکل هميشه باز است.
برادرم! اين حق ماست که از سرنوشت تو آگاه شويم، اما اين حق مسلم به دليل برخي از اغراض سياسي و شخصي مخدوش شد و همچنان در بيم و اميد زندگي مي کنيم آيا سرنوشت تو در تاريکي بازيهاي سياسي گم شده است.
کاظم از آنجا که پدرمان و تو و من هر سه اين توفيق را داشته ايم که به عنوان خادم در خدمت زائرين مولايمان علي ابن موسي الرضا (ع) باشيم نامه اي به آن حضرت نوشتم و درخواست کردم که پرونده تو از اين بن بست فرساينده خارج شود و شکر خدا با لطف آقا چنين شد. چرا که!
1- امسال در سال پاسخگويي انتظار براي ما اميدوارکننده تر است که مسوولين پاسخگو باشند و از دادن پاسخي روشن طفره نروند.
2- بالاخره پس از 7 سال انتظارم موفق شديم با آقاي خاتمي رئيس جمهور ملاقات داشته باشيم و ايشان قول دادند که اين موضوع را تا پايان رياست جمهوري خود روشن کنند.
3- کميته اي حقيقت ياب تشکيل شده و موضوع را دنبال مي کند که البته مادرجريان اقدامات آنها نيستيم.
4- پرونده از دست کساني که تعمدا آن را در هاله اي از ابهام قرار داده بودند خارج شد و به کسان ديگري سپرده شده است.
خلاصه کنم کاظم
امسال و در سال پاسخگويي و در روز خبرنگار که با تولد مهرمان ترين مادر دنيا آن بانوي بي نشان همراه شده است اميدواريم پاسخمان را با يافتن نشانه هايي از تو بگيريم. (چنين باد)
برادرت حسين
17 مرداد 83
روز خبرنگار و سال پاسخگويي
نوشته شده توسط: چشم به راه يوسف
RSS
Atom
خانه
شناسنامه
پارسي بلاگ
پست الکترونيک
:: کل بازديدها ::
5190
:: بازديد امروز ::
2
:: بازديد ديروز ::
1
:: درباره من ::

:: لينک دوستان من ::
:: لوگوي دوستان من ::

:: اشتراک ::
نام: | |
ايميل: | |
